«فقط دوازده خط و نیم» یاداشتکهائی است که از این پس در دوازده خط و نیم مینویسم. اینها تجربیات و باورهای من پس از سی سال تلاش تئوریک وچهل سال آوارگی و مبارزه و تجربیات عملی است. میتوانید بخوانید بپذیرید یا نپذیرید ولی تاکید میکنم هریک از این دوازده خط و نیمها حاصل روزها کار و تلاش است،حاصل دردها و عرقریزان روح است و اندیشه در حد توان من. قصد من توضیح نیست تلنگر زدنست برای اینکه خودتان ادامه دهید. اگر فرصت دارید کمی به این دوازده خط و نیمها بیندیشید. بقولی بی ضرر نیست!..

ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۹, شنبه

فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟اسماعیل وفا یغمائی


«فقط دوازده خط و نیم» یاداشتکهائی است که از این پس در دوازده خط و نیم یا بیشترک!مینویسم. اینها تجربیات و باورهای من پس از سی سال تلاش تئوریک وچهل سال آوارگی و مبارزه و تجربیات عملی است. میتوانید بخوانید بپذیرید یا نپذیرید ولی تاکید میکنم هریک از این دوازده خط و نیمها حاصل روزها کار و تلاش است،حاصل دردها و عرقریزان روح است و اندیشه در حد توان من. قصد من توضیح نیست تلنگر زدنست برای اینکه خودتان ادامه دهید. اگر فرصت دارید کمی به این دوازده خط و نیمها بیندیشید. بقولی بی ضرر نیست
________________________________________
چرا خدا را باور داریم؟ کمتر به این بطور جدی فکر کرده ایم!. دلایل ما کمتر دلایل روشن یا نیمه روشن جدی فلسفی و جهانشناختی است.دلایل ما بیشتر دلایل سنتی است ! همان دلایل آخوندها، یا دلایل شخصی ناشی از ضعفهای ماست.
خدا را قبول داریم زیرا خیلی زورش زیاد است.حریفش نمیشویم.نشسته است در آسمانها و منتظر است تاما بمیریم و چرتکه اش را بردارد و ببیند ما چه کرده ایم؟ خدائی که از کسی اجازه نمی گیرد و کارش همین است. خدائی که گویا جهان بی نهایت را آفریده است تا در پایان و مستمرا به حساب ما برسد.میترسیم این خدای گردن کلفت ما را ببرد به جهنم پس قبولش میکنیم.سودای بهشت و جاودانگی هم باعث باور خداست.بی آنکه فکر کنیم با این دستگاه مکانیکی سنتی یا شخصی جاودانگی خود یک تراژدی خواهد بود و بهشت با نعمات معمولش بسیار خستگی آور.خدا را باور داریم زیرا می ترسیم.زیرا جهان بزرگ است و نمی توانیم تفسیرش کنیم.نمی توانیم باعث و بنای قوانین اش را بشناسیم.خدا را باور داریم زیرا دائم در معرض خطریم.خدا را باور داریم زیرا میخواهیم حمایتش را جلب کنیم و شاید هم با جلب حمایتش در قدرتش شریک شویم.خدا را باور داریم زیرا قبل از ما قرنها باور داشته اند.خدارا ، خدائی اینچنین را باور داریم ، خدائی بسیار قدرتمند و ترسناک و به اندازه جهان جهل و هراس ما ناشناس و مبتذل  . او را باور داریم بی آنکه در تمام عمر بطور جدی به باور خود بیندیشیم. زاده میشویم. با قفسی در پیرامون خود که پیش از ما ساخته شده و ما تعمیرش میکنیم وبا ما همه جا می اید و تنها در گور از ما جدا میشود .زندگی میکنیم بی آنکه بدانیم در تمام عمر  بی بر آوردن سری در افق کنکاشی حقیقی و فلسفی  و بی وحشت،و بی چشیدن حتی یکبار اندیشسدن شجاعانه و آزاد  در تمام طول زندگی  بواقع بی خدا و تنها، و تنها با قفس خود زیسته  و بازیچه وحشتهای خود بوده ایم ونام این همه را خدا و باور به خدا نهاده ایم. می توانیم کمی به این فکر کنیم. به خدای خود و باور خود. هنوز دیر نشده است.
30می 2015

۴ نظر:

  1. تصور اينكه خدايى نيست مستلزم داشتن ايمانى قوى ست. حال اين ايمان

    پاسخحذف
  2. كارى كه شما اراده كردين البته چيز تازه اى نيست و تنها تازگى ان اين است كه در خود شما "انقلابى" رخ داده است! به اين دليل اين را ميگويم كه اين نوع طغيان كردن ها در ضمير همهء انسانهاى خودآگاه و جوستجوگر اتفاق ميافتند. البته كه اين امرى است بسيار شجاعانه و به اتم وجه انسانى. و چقدر خوب و زيبا ست كه ادمى بتواند دوباره متولد شود با يك انسانى باز و به گسترهء شعور و آگاهى كه هيچ مرزى براى ان قابل تصور نيست. ورود به دنياى زيبا و شناور شدن در ان احساسى ست خداگونه. خداگونه به اين مفهوم كه ديگر ترسى نيست براى انسان شدن.

    پاسخحذف
  3. عزیز
    من نمیخواهم بگویم خدائی نیست! من فقط میخواهم بگویم این خدائی که بسیاری از ما باور داریم خدا نیست. قلابی است و توهین به وجودی فلسفی و خدا نام همین

    پاسخحذف
  4. شيوايى كار هم در همين است كه در انتخاب اينكه چه خدايى هست ما به كند و كاو ميپردازيم. من نيز خود در اين وأدى طى راه ميكنم. و اين كار بسيار بسيار هول ناك است چون مثل اين است كه ميخواهى گوشت و استخوان خود را خرد بكنى و ادمى ديگر بسازى. با اين همه سال اعتقاد به ًچيزهايى كه عمدتاً قراردادى و ذهنى بودند، گذار از انها درست مثل پا گزاردن بر دلى ست كه يك عمر "توِ" تو بوده و حالا ميبينى كه اى بابا چه چيزى بودم و حالا چه چيزى بايد بشوم؟! اين خود تولدى ديگر است. و تأكيد كنم كه من هم چنين منظورى نداشتيم كه اين نفى خدا را تداعى ميكند!

    پاسخحذف